آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - نقش مسلمانان در پيدايش مدارس تا پايان قرن پنجم هجرى - حر سيد حسين

نقش مسلمانان در پيدايش مدارس تا پايان قرن پنجم هجرى
حر سيد حسين

مقدمه
يكى از مسائل بسيار مهمى كه در دين اسلام همواره از ارزش و اهميت فراوانى برخوردار بوده است, علم و تعليم و تربيت است.
با بررسى كلى روى مكاتب گوناگون درباره توجه به علم و دانش, بر ما روشن مى گردد كه اسلام بيشترين تأكيد را نسبت به علم و دانش داده و جايگاه رفيعى را براى تعليم و تربيت قائل شده است. نخستين آياتى كه در سوره علق بر وجود مقدس رسول الله(ص) نازل شده, سخن از علم و دانش و توجه به اين مهم را در برداشت. مسئله بسيار جالب اين جا است كه پيامبر اكرم(ص) (امّى) و درس نخوانده بود و محيط حجاز را سراسر جهل و نادانى و خرافات فرا گرفته بود. در اين آيات تأكيد بر مسئله علم و قلم شده است كه بلافاصله بعد از نعمت بزرگ خلقت و آفرينش در اين آيات ذكر گرديده است.
با توجه به آيه ٢ سوره جمعه كه خداوند مى فرمايد: (هو الذى بعث فى الاميين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته ويزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمه وان كانوا من قبل لفى ضلال مبين) به اين مطلب پى مى بريم كه تعليم و تربيت يكى از اهداف انبياء بوده است و انبياى الهى به ويژه وجود نازنين رسول الله(ص) تلاش ها و سختى هاى زيادى را متحمل گرديدند تا بشر را از جهل و نادانى و خرافات درآوردند و زنگارهاى شرك و كفر را كه همه آنها نشأت گرفته از جهل مى باشد, از وجود انسان ها پاك كنند و از آنها افرادى مؤمن بسازند.
آموزش و تعليم و تربيت با دعوت پيامبر(ص) نخستين معلم و مربى مسلمانان از مسجد كه در واقع اولين پايگاه تعليمات اسلامى بود آغاز گرديد. بعد از وجود مقدس پيامبر ائمه اطهار(ع) در راستاى تحقق آرمانهاى الهى پيامبر(ص) كه يكى از آنها تعليم و تربيت است, تلاش هاى طاقت فرساى را به جان خريدند تا انسان ها را هدايت نمايند.
توجه فوق العاده آيات الهى به علم و عالم و تعليم و تربيت و تفكر و توجه به قلم و نوشتن, زمينه توجه مسلمانان را نسبت به ايجاد مدارس, كتابخانه ها و توجه به علوم و صنايع و انتشار آن فراهم نمود و آنان را براى رسيدن به اين امر مهم تشويق كرد.
در اين مقاله درصدد هستيم نقش مسلمانان را در پيدايش مدارس تا پايان قرن پنجم هجرى بررسى نماييم; به اين اميد كه گامى در جهت اعتلاى تعليم و تربيت و شكوفايى آن برداشته باشيم. روش هاى تعليمى و تربيتى پيامبر اسلام(ص)
رسول خدا(ص) تعليمات خود را براساس اوضاع اجتماعى و با روش هاى خاصى انجام مى داد. نخستين جلسات تعليمى آن حضرت, با تعليم قرآن شروع شد. جلسات تعليم قرآن شكل هاى مختلفى داشت: گاهى جلسه دو نفره و زمانى جلساتِ گسترده ترى تشكيل مى يافت. محل تعليم گاهى به صورت آشكار و گاهى بسيار مخفى بود. هدف و محتواى تربيتى پيامبر(ص) اين بود كه براى پيروانش خوبى هاى آخرت و دنيا را باز گويد. بيشتر عمر پيامبر به امر پى ريزى و زمينه سازى گذشت و سبب شد كه بعدها زمينه پيدايش يك فرهنگ با عظمت در جامعه بشرى به وجود آيد.١
براى اولين بار مسجد مدينه تأسيس شد و مركز آموزش قرار گرفت. پيامبر معارفى ارائه كرد كه در اندك زمانى توانست از ملتى عقب مانده, جامعه اى زنده بسازد و دوم اين كه مسئوليت هاى انسان را در برابر خدا و خالق معين كند.
تعليمات او گاهى به صورت احكام حقوقى و گاهى به صورت مباحث اخلاقى مطرح شد. منبع محتواى تربيتى او (قرآن) رفتار و عقل كامل وى نيز روش مناسبى براى اشاعه دين بود.٢ مسجد النبى نخستين آموزشگاه علوم از زمان پيامبر(ص) بود تا جايى كه در زمان امام صادق(ع) تعداد راويان موثق به چهار هزار نفر رسيد.
پيامبر(ص) كه به روحيات و اوضاع جامعه خود كاملاً وقوف داشت و جوانب و جزئيات مسائل را مى سنجيد, از روش هاى متعددى براى تعليم و تبليغ و ارشاد استفاده مى كرد كه به بعضى از آنها اشاره مى شود.
١. تلاوت آيات قرآنى: نخستين و ساده ترين روش كه پيامبر(ص) دنبال كرد, همان قرائت قرآن و بيان آن به صورت ساده بود. آيات قرآنى كه توسط ايشان قرائت مى شد, شنونده را سخت تحت تأثير قرار مى داد. در خود قرآن سفارش هاى اكيدى بر خواندن آيات شده كه دليل آن همان تأثير بسزايى است كه در خواننده و شنونده بر جاى مى گذارد. درباره اهميت تلاوت قرآن از امام صادق(ع) نقل شده: (خانه اى كه در آن تلاوت قرآن شود و ياد خدا گردد, بركتش افزون خواهد شد; فرشتگان در آن حضور مى يابند و شياطين از آن فرار مى كنند و براى اهل آسمان ها مى درخشد; همان گونه كه ستاره براى اهل زمين مى درخشد.)٣
٢. خطابه و موعظه: گرچه تمام حركات و رفتار پيامبر(ص) تعليم و تربيت بود, اما پيامبر اسلام به مسئله تبليغ كه يكى از شيوه هاى مهم تعليم و تربيت اسلامى است, توجهى خاص داشتند. روش تبليغى پيامبر(ص) معمولاً به صورت خطابه و موعظه هايى صورت مى گرفت كه متناسب با شرايط خاص شنوندگان ايراد مى شدند.٤
٣. اعزام معلم و مبلغ به اطراف: در اعزام مبلغ علاوه بر تعليم و تربيت, مسئله قضاوت و رسيدگى به ساير كارهاى مردم هم توصيه و مدنظر قرار مى گرفت.٥
٤. ارسال نامه و مكاتبه: پس از صلح حديبيه, پيامبر(ص) فرصتى پيدا كردند تا حكام عرب و پادشاهان كشورهاى بزرگ را به سوى اسلام دعوت كنند. تعداد نامه هاى پيامبر(ص) را مورخين به اختلاف نوشته اند: يعقوبى چهارده نامه, مسعودى هفت نامه و طبرى شش نامه ذكر كردند.٦
٥. روش عملى يا اسوه اى: مهم ترين روشى كه پيامبر(ص) همواره با آن سر و كار داشت, روش عملى بود. پيامبر(ص) خود به آنچه مى گفت, عمل مى كرد.
هميشه وجود الگوها و سرمشق هايى بزرگ در زندگى انسان وسيله مؤثرى براى تربيت آنها بوده است. به همين دليل پيامبر و پيشوايان معصوم مهم ترين شاخه هدايت را با عمل خود نشان مى دادند و لذا هنگامى كه سخن از سنت به ميان مى آيد, گفته مى شود سنت عبارت است از (قول) و (فعل) و (تقرير) معصوم; يعنى پيشوايان معصوم سخن و عمل و سكوتشان همه حجت و راهنماست و نيز به همين دليل است كه عصمت در تمام پيامبران و امامان شرط است تا الگوهايى در همه زمينه ها باشند.٧ نقش امامان معصوم در تعليم و تربيت
بعد از رحلت جانسوز پيامبر(ص) ائمه اطهار(ع) دنباله رو كارها و خدمات ارزنده ايشان بودند; به نحوى كه اگر تلاش ها و مرارت هايى كه اين بزرگواران در راه احياى اسلام و تعليم و تربيت مسلمين متحمل شدند وجود نمى داشت, نهال نورسيده اسلام در معرض آسيب هاى گوناگون قرار مى گرفت.
امامان(ع) در زمينه هاى مختلف نقش خودشان را ايفا نمودند. از يك طرف با تعليم و تبيين اسلام و هم چنين با تربيت شاگردانى ممتاز, بسيار مؤثر واقع شدند, و از طرف ديگر خودشان نمونه و اسوه اى بودند كه به تمام تعاليم و دستورات الهى عمل مى نمودند و در واقع به عنوان سنبل تقوا و معرفت محسوب مى شدند. همچنين تلاش مى كردند كه مبارزه با ظلم و ستم و عدم مشروعيت دستگاه خلافت را به مردم تفهيم كنند و خودشان را به عنوان امام مسلمين معرفى نمايند.
مردم, امام على(ع) را واسطه خود در حل مسائلشان قرار مى دادند. اهل سنت از عايشه نقل كرده اند كه گفت: (از زنان, فاطمه(س) و از مردان, على(ع) محبوب ترين اشخاص نزد پيامبر(ص) بودند.) رسول خدا(ص) در يكى از درست ترين احاديث, يعنى حديث منزلت, نسبت ايشان را با خود همچون نسبت هارون با موسى دانست. از امام على(ع) پرسيدند كه چگونه است كه شما بيش از ديگر صحابه حديث نقل مى كنيد؟ آن حضرت فرمود: براى اين كه زمانى كه من از آن حضرت سؤال مى كردم, به من علم مى آموخت و زمانى كه من ساكت مى شدم آن حضرت خود آغاز سخن مى كرد و مى فرمود. هرچه از رسول خدا(ص) شنيدم آن را حفظ كردم و هيچگاه چيزى را فراموش نكردم.٨
روش امام على(ع) در همه حالت براى مردم تربيت آموز بود. اساس حكومت او بر تقوا و فداكارى استوار بود. معيار حكومت او قانون اسلام بود. او غير از اعمال و كردارش روش تربيتى ديگرى نيز داشت كه خطبه ها و سخنان فراوان وى است. كلمات او داراى چند امتياز است: يكى فصاحت و بلاغت بود و ديگر چند جانبه بودن آنها است. در برنامه هاى تربيتى حضرت على(ع) همه گونه مباحث مطرح است. فرهنگ اسلامى بر مبناى افكار پيامبر و برخى از ياران پيامبر(ص) دنبال شد تا در زمان امام صادق(ع) برنامه ها به اوج خود رسيد و مدرسه و مكتب به صورتى منظم شكل گرفت. چون هدف اين برنامه آشنايى مردم با معارف اسلامى بود و تدريس آنها را خود عهده دار مى شد. طبق مدارك تاريخى, على(ع) واضع ادبيات حكيمانه و دستور زبان عرب است. او علم قرائت را به ديگران ياد مى داد.
در اين برنامه به دنبال طرح مباحث صرف و نحو به علم و تفسير, فقه, حقوق قضايى, مدنى, سياسى اهتمام خاص داشت و اولين كسى كه در فلسفه الهى غور كرده, ايشان بود. حضرت على(ع) در روش هاى تربيتى خود همچنان از پيامبر(ص) پيروى مى كرد و سازمان هاى آموزشى او نيز همان مسجدها بود.٩
روش سازنده اهل بيت و ائمه در نحوهدايت افكار و توده ها, نقش كاملاً حياتى داشت. امام حسن(ع) در اين راه ناملايمات بسيارى كشيدند. امام حسين(ع) علاوه بر داشتن مجالس درس و بحث, امر به معروف و نهى از منكر را براى اصلاح امت جدّشان شروع كردند. دعاهاى امام سجاد(ع) و امامان, ابعادى دارد: ١. بعد سياسى, ٢. اين دعاها نحوه تفكر و اساس تشكيل دهنده شخصيت فرد مؤمن را مى نماياند; ٣. بعد تعليماتى و تبليغاتى; ٤. بُعد روان شناختى. دانش امام باقر(ع) از سرچشمه وحى بود. او در زمان بنى عباس فرصت پيدا كرد و شاگردانى تربيت نمود و امام جعفر صادق(ع) ميراث علمى پدرش را به عظمت بيشترى رساند كه تعداد شاگردانش به چهار هزار نفر رسيدند. در مكتب امام صادق(ع) در همه رشته ها كه هركدام به نحوى در رشد فردى و اجتماعى تأثير داشت, تتبع و بحث مى شد و هر يك از شاگردان در رشته اى تخصص داشت. امام صادق(ع) مسائل علمى و تجربى را نيز مطرح مى كرد و علم طب را اولين بار در عربستان تدريس كرد. بنياد فرهنگى او يك آكادمى شد كه در آن به طور آزاد مسائل علمى و به خصوص ايدئولوژى مورد بحث قرار مى گرفت. امام صادق(ع) معتقد است كه دو چيز بشر را از علم دور كرد:
١. نداشتن معلم و مربى, كه وى را تشويق به فراگرفتن علوم كند.
٢. تنبلى انسان, چون فراگرفتن علم زحمت دارد.١٠
در مكتب امام صادق(ع) در تمام رشته هاى علوم كه هركدام به نحوى در رشد فردى و اجتماعى افراد جامعه مؤثر بودند, تتبع و بحث مى كردند و امام براى هر يك از شاگردان خود وظيفه اى خاص تعيين كرده بودند و به اصطلاح هر يك در رشته اى خاص تخصص داشتند. به علاوه امام صادق(ع) مسائل علمى و تجربى را نيز مطرح مى كردند و بنابر نقل هاى مختلف از علماى ماضى, جابر بن حيان يكى از شاگردان امام بوده كه در علم كيميا مهارت داشته است.
مجالس درس امام صادق بيشتر در مسجد برگزار مى گرديد و شاگردان آن حضرت هم طبق سنت اجدادشان اغلب در مسجد حلقه هاى درس تشكيل مى دادند. آنان نيز پس از يادگيرى و كسب تجربه هاى لازم, مى توانستند حلقه هاى كوچك درسى جداگانه اى تشكيل و به تعليم ديگران بپردازند.١١
روش هاى امام در تدريس عبارت بودند از: الف. احتجاج و مناظره. ب. روش استدلالى و تحليلى. وى بيشتر تكيه بر انديشه و تفكر معلم داشت. روش وادار كردن متعلم به سؤال كردن, هنوز در حوزه علميه مرسوم است. هدف تعليم و تربيت در زمان امام صادق(ع) مانع نفوذ افكار ويرانگر و پندارهاى الحادى و كفر بود.١٢
پس از امام صادق(ع) امامان ديگر راه و رسم ايشان و ديگر اجداد خود را در پيش گرفتند و هريك به مقتضاى زمان و با توجه به محدوديت ها و مسائلى كه خاص زمان آنها بود, خط ولايت را از طريق تعليم و تربيت ادامه دادند. پس از ايشان فقهاى اسلام اين مأموريت را دنبال كردند. ابوجعفر محمد بن يعقوب كلينى اولين مرجعى است كه در جهان تشيع, رهبرى دينى و هدايت و استمرار خط ولايت را به عهده مى گيرد. پس از وى اشخاصى چون محمد بن على ابن بابويه, محمد بن حسن طوسى و خواجه نصيرالدين و ملامحسن فيض و ملامحمدباقر مجلسى راه را ادامه مى دهند, كه تا زمان حاضر ادامه دارد و امروزه در مراكز علمى, دينى در سراسر جهان از جمله نجف اشرف و قم, تعليم و تربيت اسلامى, تداوم مى يابد.١٣ مساجد و فعاليت هاى آغازين
هنگامى كه پيامبر(ص) به يثرب آمدند, به ميمنت ورود ايشان آن شهر را مدينةالنبى خواندند. پيامبر(ص) در صدد برآمدند قبل از انجام هر كارى, يك مركز عبادى تحت عنوان مسجد ايجاد نمايند تا گذشته از اينكه در خدمت عبوديت و بندگى خدا قرار مى گيرد, به عنوان يك محل تعليم و تربيت از يك سو و هم چنين كانون سياسى و قضايى از سوى ديگر درآيد.
ساختن مسجد باعث ايجاد وحدت و يكپارچگى و انسجام بيشتر در ميان جامعه اسلامى گرديد; به طورى كه مسلمين براى اقامه نمازهاى پنجگانه در مسجد حضور پيدا مى كردند و باعث اخوت و برادرى و نزديك شدن قلوب آنها به يكديگر مى گرديد و مى توانستند ضمن به جا آوردن فريضه مقدس نماز, معارف و احكام اسلامى را از زبان پيامبر عظيم الشأن اسلام(ص) بشنوند و عمل نمايند.
به طور كلى مساجد تا آغاز قرن چهارم هجرى, محفلى بودند براى تعليم و تربيت, خواندن و نوشتن و در غير اوقات نماز, حكم يك مكان آموزشى و علمى را ايفا مى نمودند; به طورى كه بسيارى از علما و دانشمندان, فارغ التحصيلان حلقه هاى تدريس مساجد بودند.
برخى از اوقات سخن سرايان و شاعران در مسجد حضور مى يافتند و اشعار خودشان را كه در دفاع از حريم اسلام و يا مدح شخصيت مقدس پيامبر(ص) بود, مى سرودند.
مسجد در واقع يك محكمه دادرسى و قضايى نيز بود. در پاره اى از اوقات اشخاص كه مسئله يا مشكلى با يكديگر پيدا مى كردند, يا فردى به ديگرى ظلم و ستمى روا مى داشت, يا حقوق ديگران را پايمال مى كرد, در اين مكان مقدس گرد مى آمدند و به دادخواهى خودشان مى رسيدند.
به نظر مى رسيد يكى از اهداف نبى مكرم اسلام(ص) درباره مسجد اين بود كه به مردم تفهيم نمايند كه علم و ايمان با يكديگر توأم است; يعنى هر كجا مسجدى بنا شد, آنجا كانون تعليم و تربيت و علم و دانش نيز مى باشد. از طرف ديگر هنگامى كه مردم براى امور قضايى يا تصميمات جنگى يا عقد قرارداد صلح و… در آنجا حضور مى يافتند, نشان دهنده اين بود كه دين مبين اسلام معنويت و ماديت را توأم با يكديگر قرار داده است و به هر دو براى رسيدن انسان ها به سعادت توجه كرده است.
در اثر مرور زمان بر امكانات مساجد افزوده شد; از جمله احداث شبستان ها در مساجد, گذشته از اينكه محل مناسبى براى مراسم عبادى بود, براى مسائل آموزشى و تعليم و تربيت نيز از اهميت بسيارى برخوردار بود. معمولاً اساتيد در هر يك از شبستان ها كلاس درس تشكيل مى دادند و مؤمنين و طلاب به صورت حلقه وار مى نشستند و از محضر استاد استفاده مى كردند.
فعاليت هاى آغاز حيات: ١. اقامه نماز, ٢. استماع سخنان پيامبر(ص) در باب آياتى كه وحى مى شد, ٣. تبليغ دين و ابلاغ احكام شرع, ٤. اعلان جنگ و جهاد و عقد صلح, ٥. تقسيم غنايم جنگى, ٦. ارسال نامه ها, ٧. قرائت قرآن.
كهن ترين دانشگاه اسلامى مسجدالنبى بوده است كه با هجرت پيامبر(ص) از مكه به مدينه تأسيس شد. بهترين شيوه هاى تبليغ در امر سوادآموزى را پيامبر(ص) در آغاز هجرت به مسلمانان آموزش داد. آن حضرت فرمان داد كه اسيران باسواد جنگ بدر آنان كه توانايى پرداخت حدقل سربها را ندارند, به شرطى آزاد شوند كه هر يك ده تن از پسران انصار را خواندن و نوشتن بياموزند.١٤
تا روزگار خليفه دوم كه مرزهاى اسلامى از حدود جزيرة العرب فراتر نرفته بود, مراكز فعال تعليمات اسلامى عبارت بودند از: ١. مسجدالنبى در مدينه, ٢. مسجدالحرام در مكه, ٣. خانه اصحاب.
از اواخر دهه دوم هجرى با افزايش چشمگير دامنه فتوحات مسلمين مرزهاى اسلام از سوى شرق و غرب گسترش و جمع كثيرى به آيين اسلام گراييدند كه در زبان و نژاد با اعراب مسلمان مغايرت داشتند. از اين زمان آموزش زبان عربى براى درك معانى آيات و تعاليم اسلام توسط اصحاب پيامبر يا تابعين ايشان در مساجد نوبنياد آغاز شد. اين مساجد ابتدا در شهرهاى كوفه, بصره, حيره, مدائن, بنياد گرديد. به دستور خليفه دوم برخى صحابه پيامبر(ص) مأمور اقامه نماز و آموزش قرآن و مسائل دين شدند.١٥
در عصر خلفاى راشدين و پس از آن در دوره حكومت امويان, مساجد بزرگ كه عنوان جامع داشت, در مراكز بلاد اسلامى ساخته شد و علاوه بر مسائل دينى به مسائل علمى نيز مى پرداختند. بسيارى از صحابه پيامبر(ص) و تابعين ايشان و نيز پيشوايان مذاهب در اين دانشگاه هاى عمومى به تعليم مبانى دين و نشر مذهب معتقد خود مى پرداختند. مراكز مشهور آموزش اسلامى اين دوره عبارت بودند از: ١. مسجدالنبى در مدينه, ٢. مسجدالحرام در مكه, ٣. جامع بصره, ٤. جامع كوفه, ٥. جامع اصفهان, ٦. جامع عمرو در فسطاط مصر, ٧. مسجدالاقصى و قبةالصخره در بيت المقدس, ٨. جامع اموى دمشق, ٩. جامع زيتونه در تونس, ١٠. جامع قيروان در مراكش.١٦ همزمان با نشر اسلام در خارج از جزيرةالعرب, گروه عظيمى از ايرانيان آزموده و برخوردار از فرهنگ و ادب, از روى اخلاص به آيين اسلام گرويدند.
علاقه ايرانيان به دين مقدس اسلام از همان آغاز ظهور اين دين مقدس شروع شد. قبل از اينكه شريعت مقدس اسلام توسط مجاهدين مسلمان به اين سرزمين بيايد, ايرانيان مقيم يمن به آيين اسلام گرويدند و با ميل و رغبت به احكام قرآن تسليم شدند و از جان و دل در ترويج شريعت اسلام كوشش نمودند و حتى در راه اسلام و مبارزه با معاندين نبى اكرم جان سپردند.١٧ از اين زمان, كوشش و زحمات ايرانيان مسلمان در خدمت به فرهنگ و معارف اسلامى قرار رفت و گامى جديد در تدوين و توسعه فرهنگ و تمدن اسلامى بود. مكتبخانه ها
در ادوار قبل از اسلام آموزش و پرورش و مكتبخانه به طبقات ممتاز و گروه هاى نخبه اختصاص داشته, اقشار مردم از آموختن محروم بودند. بعد از رسوخ اسلام تدريجاً در تعدادى از مساجد شهر مكتبخانه برپا شد; ولى تنها در مسجد داير نگرديد. بعضى از مكاتب در خانه و بعضى در دكان ها به وجود آمد. هنگامى كه اواسط دوره قاجاريه شروع به تأسيس مدارس كردند, معمولاً در بناى مدرسه محلى نيز به مكتبخانه اختصاص يافت تا داوطلبان را براى ورود به مدرسه آماده كنند.
در ابتدا هدف آموزش مكتبخانه منحصر به تعليم الفبا و كلام و قرآن مجيد بود. ولى اين هدف رفته رفته دستخوش تغييراتى شد. شرط اول ورود كودك به مكتب اين بود كه وى از عهده شست وشو و طهارت خود برآيد.١٨
مكتب را به عربى (كُتّاب) مى خوانند و در صدر اسلام دو نوع مكتبخانه وجود داشت:
١. مكتبخانه هايى كه در آن قرآن و مسائل دينى آموزش داده مى شد. ٢. مكتبخانه هايى كه در آن خواندن و نوشتن تعليم مى گرديد. در مكتبخانه هاى نوع اول, محتواى اساسى و اصلى را همان قرآن تشكيل مى داد. در مكتبخانه هاى نوع دوم, براى نوشتن از اشعار استفاده مى كردند. زيرا عقيده بر اين بود كه با به كارگيرى اشعار در نوشتن, احترام كتاب خدا نگاه داشته مى شود. در اكثر كشورهاى اسلامى معلم قرآن با معلم خواندن و نوشتن تفاوت داشت; به طورى كه پس از خواندن و كسب مهارت, نوبت به نوشتن مى رسيد.١٩
پيش از تأسيس مدرسه در جهان اسلام دو واژه معلم و مؤدب از جمله مصطلحاتى بود كه به معناى مدرّس در تاريخ تعليم و تربيت اسلامى به چشم مى خورد. چنان كه از منابع قديم مربوط به آغاز عصر عباسيان برمى آيد, معلمين غالباً در حكم آموزگاران شاغل در مراكز ابتدايى بوده اند كه در مكتبخانه ها به تعليم نوباوگان در بين طبقه عام مردم اشتغال داشته و صاحبان اين حرف به معلم الصبيان شهرت داشته اند. برخى از بزرگان سياسى و ادبى در آغاز كار معلم اطفال بوده اند كه حجاج بن يوسف ثقفى حكمران جبار عهد اموى و عبدالحميد كاتب دبير توانايى آن عصر, از آن جمله اند.٢٠
مؤدب كه نسبت به معلم از پايگاه بالاترى برخوردار بود, به تعليم فرزندان خلفا و اشراف و امراء اشتغال داشت. براى مراكز آموزشى نيز كُتّاب يعنى مكتبخانه مخصوص تعليم خواندن و نوشتن عربى و احكام دين بود و اين آموزش به وسيله معلمين انجام مى گرفت و نوآموزان از طبقات بالا پس از طى اين مرحله ابتدايى, زير نظر مؤدّب به فراگيرى فنون دبيرى و بلاغت و آيين مصاحبت مى پرداختند. اين قبيل آموزشگاه ها غالباً در كنار كاخ هاى خلفا و سلاطين تأسيس مى شد و پسران و دختران به صورت جداگانه در آن به تعليم اشتغال داشتند.٢١
اگر مكتبدار [معلم] مكتبش در مسجد يا مدرسه داير مى گرديد, از درآمد اوقافِ مربوطه حقوق خود را دريافت مى كرد و به ازاى آن يتيمان و مستمندان را به رايگان تعليم مى داد. ساير مكتبداران از هر كودك ماهيانه مبلغى جزئى دريافت مى كردند و كسانى كه در پرداخت اين مبلغ ناتوان بودند, در انجام كارهاى خصوصى, مكتبدار را كمك مى رساندند.٢٢
معمولاً در پايان هر مرحله از تعليم مانند ختم سوره (فاتحةالكتاب) يا اتمام قرائت قرآن, دريافت هديه اى از اولياى متعلمان انتظار مى رفت. با اين همه در بيشتر موارد معيشت آنان تأمين نمى شد و ناچار بودند علاوه بر تعليم اطفال به امور ديگر از قبيل استنساخ كتب, نامه نويسى, تحريرات شرعى, دعانويسى و مانند آن بپردازند. موادى كه در مكتبخانه ها تدريس مى شد, علاوه بر قرآن و احاديث, عبارت بودند از: گلستان سعدى, ديوان حافظ, صد كلمه از حضرت امير(ع), مثنوى نان و حلوى شيخ بهايى, پندنامه عطار, موش و گربه عبيد زاكانى, حليةالمتقين ملامحمدباقر مجلسى, حسين كرد شبسترى.٢٣
انتخاب كتاب يا منبع درسى اكثر برحسب سليقه و معلومات و تجربه مكتبدار صورت مى پذيرفت و استعداد و توان متعلمان كمتر مورد توجه واقع مى گرفت. به حافظه در يادگيرى اهميت زيادى داده مى شد و به فهم و درك كودكان از مطالب چندان عنايتى نبود. بزرگ ترين يا با سابقه ترين شاگردان مكتبدار به عنوان خليفه در غياب وى مسئوليت تدريس و مديريت مكتبخانه را به عهده مى گرفت و در بسيارى از موارد علاوه بر درس دادن در تنبيه شاگردان, مكتبدار را نيز كمك مى كرد. مدت تحصيل شاگردان از طرفى بستگى به استعدادشان و از طرف ديگر تابع وسع مالى پدرانشان بود. شاگردان در مكتبخانه معمولاً روى زمين مى نشستند و رحل يا لوحى در پيش روى داشتند و مشق هاى خود را بر روى لوح مى نوشتند. روش تعليم در مكتبخانه به صورت انفرادى انجام مى پذيرفت. هر كودكى درس را با صداى بلند قرائت مى كرد; زيرا تصور مى شد با اين عمل كودك ضمن فراگرفتن تلفظ صحيح كلمات, حواس خود را متوجه درس مى سازد. تنبيه شاگردان در مكتب رايج و دليل آن را طبيعت سركش كودك مى دانستند و براى رهايى از شيطنت او, تنبيه تجويز مى شده است. از سوى ديگر عده اى, افراط در تنبيه و شكنجه كودكان را جايز نمى شمردند و به جاى آن تشويق و ترغيب را توصيه مى كردند.٢٤
هدف مكتبخانه ها در وهله اول, آشنا كردن كودكان با خواندن و نوشتن و مخصوصاً تعليم دادن اصول دين بوده و در وهله دوم احترام گذاشتن به معلم و قدر دانستن علم و در وهله سوم تشويق كودكان با استعداد براى دانش اندوزى بيشتر بوده است. بيت الحكمه
نخستين مركز علمى و فرهنگى در اين عصر به نام بيت الحكمه در بغداد تأسيس شد. اين مركز محل مترجمان و علما و داراى كتابخانه و احتمالاً رصدخانه اى بود و با هزينه دولت اداره مى شد. زمان تأسيس اين مركز به درستى مشخص نيست و عده اى بنيان آن را در سال ٢١٠ يا ٢١١ هجرى مى دانند; عده اى هم ايجاد آن را در عهد هارون دانسته اند. به هر صورت, اين مركز در زمان مأمون به علت رواج روحيه علمى و عقلى از رونق فراوان برخوردار بود و گويى در آن هنگام سهل بن هارون خازن آنجا بود.٢٥
مأمون, به لحاظ علم و حكمت, عضو برجسته بنى عباس بود كه از همه فنون و دانش ها بهره اى به سزا داشت. مأمون كتاب اقليدس را از روميان به دست آورد و دستور به شرح و ترجمه آن داد.٢٦
بيت الحكمه مأمون كه نوعى آكادمى و دارالترجمه به شمار مى آمد, با كتابخانه مفصل و رسدخانه اى كه داشت در نقل علوم يونانى نقش قابل ملاحظه ايى ايفا كرد. اعضاى اين آكادمى بيشتر سريانى ها بودند كه عربى و يونانى مى دانستند. حنين بن اسحاق كه گويند در بيزانس لغت يونانى آموخته بود, در رأس اين بيت الحكمه اهتمام بسيار در كار نقل و ترجمه داشت. پسرش اسحاق و خويشانش نيز او را در اين كار يارى كردند و او به كمك آنها هم آثار ارسطو را به عربى نقل كرد, هم كتب جالينوس را.٢٧ رصدخانه اى كه مأمون ضميمه بيت الحكمه كرد, مركزى شد براى مطالعه در نجوم و رياضيات. در اين رصدخانه مسلمين محاسبات مهم نجومى انجام دادند; چنان كه طول يك درجه از نصف النهار را با دقتى نزديك به محاسبات امروز اندازه گرفتند. در دوره مأمون كه مسلمين كتاب بطلميوس و اقليدس و سند هند را ترجمه و تحرير مى كردند, در تمام اروپا تنها رياضيدان مشهورى كه وجود داشت عبارت بود از الكوين (Alcuin) مربى و عالم دربار شارلمانى كه نوشته هاى او در رياضيات از بعضى اصول مقدماتى تجاوز نمى كرد. در تمام قرون وسطى, پيشرفت رياضيات در واقع مديون نبوغ رياضى مسلمين بود.٢٨
مقدار ترجمه ها از زبان هاى يونانى و سريانى و نيز پهلوى و سانسكريت, در طول قرن هاى سوم و چهارم هجرى توسط كسانى همچون حنين بن اسحاق و ثابت بن قره و ابن مقفع, چندان زياد بوده است كه حتى امروزه هم شماره ترجمه هاى آثار ارسطو و شارحان وى كه در زبان عربى موجود است, از شماره ترجمه هاى آثار ارسطويى به هر زبان ديگرى بيشتر است. به علاوه قطعاتى از نوشته هاى ارسطو و فيلسوفان اسكندرانى و نوفيثاغورسيان و نوافلاطونيان و مجموعه هرمسى و آثار دانشمندان همچون جالينوس تنها به صورت ترجمه هايى عربى از آنها در دست است كه در فرهنگستان مأمون صورت گرفته و فعاليت هاى همين سازمان علمى, مشوق مترجمان در فراهم آوردن اين ترجمه ها بوده است.٢٩ دارالعلم
پيش از تأسيس مدارس در جهان اسلام, دارالعلم هايى نيز در نقاط گوناگون بلاد اسلام به وسيله علما و امرا به وجود آمد كه در زمينه تعليم و تربيت نقش مهمى را ايفا كردند.
مورخان اسلامى, فضل تقدم در تأسيس دارالعلم و دارالكتب را از آن شيعيان مى دانند. از نمونه هاى بارز آن دارالعلم شيعى اسماعيلى متعلق به الحاكم خليفه فاطمى در قاهره است. ديگر دارالعلم ها و كتابخانه ها عبارت بود از دارالعلم شاپور بن اردشير وزير شيعى مذهب بهاءالدوله ديلمى و دارالعلم شريف رضى در بغداد و دارالكتب عضدالدوله ديلمى در شيراز, دارالكتب ابن سوار كاتب عضدالدوله در دو شهر رامهرمز و بصره و كتابخانه عضدى در بصره. مقدسى جغرافيدان معروف اسلامى كه خود از دارالكتب عضدالدوله در شيراز ديدن كرده است, نوشته كه در شرق و غرب جهان اسلام نظيرى بر اين كتابخانه نيافتم. كتاب ها بر حسب موضوع در اطاق هاى جداگانه قرار گرفته بود و هر غرفه كتابدار و متصدى مخصوص داشت. مقدسى يادآور شده كه كتابى تا آن زمان تأليف نشده بود, مگر آنكه نسخه اى از آن در كتابخانه عضدى وجود داشت.
دارالعلم تنها كتابخانه اى عمومى بوده كه انجمنى علمى هم بدان وابسته بود و گروهى از دانشمندان براى گفت وگو يا ايراد سخنرانى هاى علمى در آن جا حضور مى يافتند و غالباً از سوى دانشجويان و كسانى ديگر كه براى مطالعه و كسب دانش و گوش فرا دادن به پرسش هاى علمى براى حل مشكلات و معضلات خود در اين مراكز اجتماع مى كردند, مورد مشورت قرار مى گرفتند. از اين رو دارالعلم اين نام جديد را در كنار عنوان قديم كه همان دارالحكمه يا بيت الحكمه بود, براى خود محفوظ نگاه داشت و اين همان نامى بود كه از عصر اول عباسى بر كتابخانه ها اطلاق گرديد. پيدايش دارالعلم ها به منزله گامى وسيع و گسترده به سوى تكوين دانشگاه اسلامى و يكى از مراحل تحول و پيشرفت آن بوده است. مدارس سنى قرن پنجم هجرى هم شيوه تأسيس كتابخانه هاى وابسته به مدرسه را از همين مراكز (دارالعلم) اقتباس كرد.٣٠
در اين دارالعلم ها به طلاب در صورت نياز كمك هزينه اى هم داده مى شد و يا در برخى از آنها براى طلابى كه از راه دور مى آمدند, مسكنى براى اقامت در نظر گرفته مى شد. گفته اند ابوالقاسم جعفر بن محمد بن حمدان فقيه شافعى (متوفى ٣٢٣هـ.ق) در موصل دارالعلمى احداث كرد كه در آن كمك هزينه اى براى طلاب نيازمند در نظر گرفته شده بود.
عمر اين قبيل مراكز نوعاً كوتاه و دوام و استمرار فعاليت هاى آنها به دوام و استمرار جنبش هاى شيعى (اسماعيلى) مرهون و متكى بوده است. از آن هنگام كه استيلاى حكومت فاطميان بر جهان اسلام و حتى موجوديت آنان در محدوده مصر به ضعف و سستى گراييد و در سرزمين هاى شرقى اسلام نيز بويهيان شيعى مذهب از ايستادگى و مقاومت در برابر دشمنان خويش, يعنى سلجوقيان ناتوان گرديدند, دارالعلم هاى شيعى نيز قدرت و نفوذ خود را به سبب فرار و اختفاى هوادارانش در ميدان هاى سياسى و اجتماعى جامعه به كلى از دست داد. چنان شد كه قرن پنجم هجرى, شاهد شكست مذاهب شيعه و پيروزى اهل سنت و از بين رفتن دارالعلم هاى شيعى بود.٣١ پيدايش مدارس
مدرسه تا سه قرن اوليه هجرى وجود نداشت و علوم دينى و ادبيات در درجات متوسط و عالى صرفاً در مساجد تعليم مى شدند. نخستين مدرسه مستقل را ناصر كبير در اواخر قرن سوم هجرى در آمل, جنب آرامگاه خويش برپا كرد و سال ها در آن به تدريس پرداخت. (ناصر كبير به طاعت مشغول بود و در حوالى آن موضع كه حالا مشهد مبارك اوست (آمل) مدرسه بنياد كرد و آن مدرسه در اين چند مدت آبادان بود و آنجا ساكن شد و با مردم به شرع زندگانى مى كرد و از اطراف جهان مردم براى استفتا علوم رو به حضرت او نهادند و از او علم و فقه و حديث مى آموختند.)٣٢
در ارتباط با ناصر كبير و اقداماتش در تاريخ بخارا چنين آمده است: (…ناصر دو سال پيش فرمانروايى نكرد و ترك ملك و پادشاهى گفت و به ترويج دين و بسط علم همت گماشت و طالبان علم نزد او جمع شدند, و اقتباس فنون علوم از فقه و حديث و شعر و ادب از او مى نمودند….)٣٣
يكى از مراكزى كه همواره توجه به علم و دانش در آن وجود داشته, آمل بوده است. مقدسى در ارتباط با اين شهر چنين مى نويسد: (…هيچ گاه از امام و نظار و اديبان و فقيهان خالى نبوده است.)٣٤
تعدد مكتب هاى فلسفى و مذهبى و ضرورت تعليمات كلاسيك و بلند مدت, منجر به گسترش تعليم و تربيت و ازدياد طلاب گرديد و ضرورت ايجاد فضاهاى خاصى براى اين منظور كه هم بحث و جدل طلاب مزاحم عابدين نشود و هم آمد و شد عوام باعث ايجاد اخلال در تدريس نگردد, سبب احداث مدرسه شد. رقابت و مبارزه خلفا و امراء در تبليغات مذهبى, سياسى, نه تنها به اين روند شدت بخشيد, بلكه به عنوان عامل اصلى و اساسى در پيدايش تعداد بسيارى از مدارس مؤثر بود.٣٥
عموم منابع تاريخى, شهر نيشابور را كه در قرن چهارم بزرگ ترين شهر خراسان بود, مهد نخستين مدارس دانسته اند. شهرهاى ديگرى مثل بلخ, بيهق, سبزوار, بخارا و هرات نيز از مراكز علمى اين دوره محسوب مى شوند. آورده اند كه ربع جمعيت شهر بلخ را روحانيون و فقها و اعضاى خانواده آنها و طلاب تشكيل مى دادند. وجود مهم ترين مراكز علمى در اين دوره در ايران به ويژه بخش شرقى كشور, نشانه توجه مردم اين مرز و بوم به علوم و احترام آنان به علما و پيشينه غنى فرهنگ و تمدن آنها است.٣٦
شخص معروف ديگرى كه در زمينه راه اندازى مدارس نقش چشمگيرى ايفا كرد و تحولات زيادى را در ترويج معارف فراهم كرد, خواجه نظام الملك طوسى مى باشد وى مدارس نظاميه را تأسيس كرد كه يكى از اهداف آن تربيت كارگزاران ادارى بود. خواجه در سال ٤٥٧هجرى به صدارت منصوب شد و حدود سى سال با توانايى و اقتدار زياد در عصر حاكميت آلب ارسلان و ملكشاه سلجوقى وزارت آنها را به عهده داشت.
تأسيس مدارس نظاميه با دوران سلطنت آلب ارسلان سلجوقى (٤٥٥ـ ٤٦٥ق) دومين پادشاه بزرگ اين سلسله مقارن بود. ظهور سلجوقيان كه نخستين بار از جانب شرق ايران به عرصه تاريخ اسلام قدم نهادند, آغاز دورانى جديد و پر آوازه در قسمت وسيعى از دنياى اسلام شد. توفيق آنان در تشكيل اين امپراتورى مقتدر تنها از آن جهت بود كه از وجود مردان لايق ايرانى استفاده نمودند, و از تجارب ذى قيمت آنان در شناسايى احوال اين سرزمين و مردمش و آيين ملك دارى آنان مدد گرفتند.٣٧
شخصيت هاى مشهور در اين نظاميه مشغول به تدريس شدند; از جمله عبدالملك بن محمد ملقب به امام الحرمين جوينى بود. (…در هر علمى از علوم متداول او سرآمد همگنان و نمونه بارز جهان اسلام بوده است. در زمان وزارت ابونصر كندرى در خراسان توهين به مذهب مى كردند. امام از خراسان برفت در مكه اقامت گزيد و در حرمين شريفين تدريس مى كرد. هنگامى كه طغرل بيگ مُرد و كندرى به قتل رسيد, امام به خراسان برگشت. خواجه نظام الملك در نيشابور دانشگاهى ايجاد نمود كه ويژه به امام (امام الحرمين) باشد. در دانشگاه نيشابور شاگردان بسيار نامى را پروراند و تأليفاتش منتشر شد. در حلقه درس امام سيصد فقيه عاليقدر مى نشستند. بسيارى از آن شاگردان چون ابوحامد غزالى به درجه استادى و افتا رسيدند….)٣٨
ابوحامد غزالى با شوق و ارادت در طى سال هايى كه در نيشابور بود, از محضر امام الحرمين بهره برد. هم در درس فقه و هم در مجالس مناظره و درس كلام شركت مى جست. با مايه اى كه از طوس و جرجان همراه آورده بود و با شوق و علاقه اى كه به درس فقه داشت, به اندك مدت در اين كار بين شاگردان امام سرآمد گشت. چنان كه در كلام و جدل نيز مهارت بى مانند يافت و درس استاد را گه گاه به عنوان مُعيد براى شاگردان ديگر بازگو مى كرد و حتى شاگردان امام الحرمين بعضى كتاب ها را نزد وى مى خواندند. به علاوه با ياران ديگر با كسانى كه دعوى برترى داشتند, مناظره مى كرد و غالباً همه جا بر آنها غلبه مى يافت. امام الحرمين چنان كه رسم بود, شاگردان را در مناظره آزادى مى داد و اين مناظره قدرت و استعداد آنها را پرورش مى بخشيد.٣٩
نظاميه بغداد از مشهورترين نظاميه ها بود و همواره معروف ترين علماى عصر را براى تدريس در آن برمى گزيدند. بناى مدرسه مذكور در سال ٤٥٧ آغاز و در سال ٤٥٩ق تمام گرديد. نظام الملك توجهى تمام به نظاميه بغداد داشت كه بى تأثير از مشروع دانستن خلافت عباسى و رقابت با جامع ازهر قاهره و خلفاى فاطمى مصر وداعيان اسماعيلى نبود و با وجود آنكه نظاميه نيشابور در اين عهد هنوز اعتبار علمى خود را همچون سابق و با وجود اهميت سياسى ـ ادارى رى و اصفهان در دوره سلجوقى حفظ نموده بود و نيز نظاميه بصره كه از نظاميه بغداد نيكوتر و بزرگ تر بوده است, اما هيچ گاه اعتبار هيچ يك از نظاميه ها به پايه و منزلت آن نرسيد. در اين باب گفته اند كه حتى برخى از علماى غير شافعى براى احراز مقام تدريس در آنجا تغيير مذهب مى دادند; زيرا نظاميه ها تنها اختصاص به شافعيان داشت.
احمد بن على بن برهان (متوفى ٥١٨ق) يكى از اين علما نخست حنبلى مذهب بود كه براى كسب امتياز تدريس نظاميه, مذهب شافعى را پذيرفت. به غير از نيشابور و بغداد شهرهاى اصفهان, بصره, بلخ, هرات, مرو, آمل, طبرستان و موصل داراى نظاميه بودند.٤٠
مدارس نظاميه تا ديرگاهى از مراكز مهم علم و مذهبى دنياى اسلام بود. استادان آن غالباً اعلم و افقه دانشمندان عصر بودند. دانش پژوهان از اقطار بلاد اسلامى بدان جا روى مى آوردند و تحصيل در نظاميه را بزرگ ترين افتخار علمى و اجتماعى خود مى دانستند. فارغ التحصيلان نظاميه ها همان گونه كه منظور مؤسس آن بود, به عالى ترين مراتب علمى و سياسى و مذهبى آن زمان نائل مى شدند. در اين دانشگاه هاى كهن اسلامى به منظور رفاه استادان و دانشجويان, مسكن و معاش در نظر گرفته شده بود. كتابخانه هاى بزرگ و مجهز اين مدارس انواع اقسام كتب را در اختيار طلاب علم قرار مى داد, و شخصيت هاى برجسته مسئول كتابخانه بودند. (ابوزكرياى تبريزى يكى از مؤلفان ممتاز بود. موقعى كه دانشگاه نظاميه در شهر بغداد ايجاد شد, ابوزكريا سرپرست كتابخانه آنجا شد.)٤١
مجالس وعظ و خطابه نظاميه ها براى استفاده عموم دائر بود. اعضاى گروه آموزشى اين مدارس, درجات معين و مخصوص به خود داشتند و با عناوين مدرس, نائب, معيد, فقيه, خازن المكتبه (كتابدار) در اين مناصب انجام وظيفه مى نمودند و كليه اين برنامه هاى ابداعى و ابتكارى, سرمشقى شد براى آن دسته از مؤسسات عاليه اسلامى و حتى كهن ترين دانشگاه هاى اروپايى كه پس از نظاميه ها به وجود آمد.٤٢
تأسيس مدارس نظاميه, آغاز نهضتى چشمگير در گسترش دامنه مدارس اسلامى گرديد, و بسيارى از بزرگان علمى و سياسى را بر آن داشت كه با تأسى از روش خواجه نظام الملك به تأسيس مراكزى از اين نوع مبادرت ورزند; چنان كه فاصله نيمه دوم قرن پنجم تا حمله مغول در نيمه دوم قرن هفتم در تاريخ علمى اسلام, به وفورِ مدارس, ممتاز و مشهور گرديده است.
اشتغال به تدريس در مدارس نظاميه تحت شرايط و ضوابط خاص و منوط و موكول به موافقت و اجازه واقف مدرسه و حكام و اميران وقت بود و با برقرارى حقوق و كمك هزينه براى استاد و دانشجو, زندگى اقتصادى و معيشتى آنان به تدريج سر و سامان گرفت.٤٣
در امر تدريس نظاميه بغداد, از اساتيد صاحب نام و مشهورى چون (ابو اسحاق شيرازى) (متوفى ٤٩٦) و امام محمد غزالى (متوفى ٥٠٥) و مانند آنها بهره گرفته مى شد و عنوان (مدرس نظاميه از عناوين بسيار مهم علمى محسوب مى گرديد.)٤٤ غزالى در سال ٤٨٤ق از طرف خواجه نظام الملك به استادى نظاميه بغداد برگزيده شد و از طوس براى انجام اين مهم رهسپار بغداد شد. وى به سبب فصاحت گفتار و رسايى نوشتار و نكته سنجى هاى خاص خويش, شهرت فراوان به دست آورد و در حالى كه در سال ٤٨٨ق در اوج شهرت و شوكت بود و به قول خودش در المنقذ در كلاس درسش حدود سيصد دانشجو شركت داشتند, تدريس را رها كرد و همچون ناصرخسرو سفر قبله در پيش گرفت.٤٥
همان طور كه در پيش گفته شد, مدارس نظاميه صرفاً مذهبى بود. طبق نص وقفنامه واقف و مؤسس آن تحصيل و تدريس در نظاميه ها تنها به شافعى مذهبان اختصاص داشت. مواد و رشته هاى درس عبارت بودند از: فقه, حديث, كلام, منطق, ادب, قرآن و تفسير. درس طب و رياضى چندان مورد توجه نبود و با علوم فلسفى و مسائل ماوراءالطبيعه و نجوم به شدت مبارزه مى شد.
با وجود اين مراكز در جهان اسلام, تعليم و تعلم تنها در مسجد و مكتب يا مدرسه صورت نمى پذيرفت, بلكه مراكزى ديگرى چون خانه, بيمارستان, رصدخانه, خانقاه و مانند اينها نيز از پايگاه هاى مهم آموزشى براى مشتاقان و طالبان علم و دانش بود.

نتايج مثبت و منفى نظاميه ها
الف. نتايج مثبت
١. پيشرفت و توسعه علم و دانش به ويژه علوم دينى.
٢. استفاده از اساتيد برجسته و زبردست در اين مدارس و تجليل از آنها.
٣. توجه و عنايت دانش پژوهان براى تحصيل در اين مدارس از سراسر بلاد اسلامى.
٤. توجه به رفاه اساتيد و دانشجويان و تلاش براى تأمين معاش آنان.
٥. پيدايش ضوابط آموزش براى امر تدريس و به وجود آمدن درجات معين و مخصوص براى اعضاى گروه آموزشى اين مدارس.
٦. پديدارى نهضتى چشمگير در توسعه و دامنه مدارس اسلامى. ب. نتايج منفى
١. توجه بيش از حد به مذهب شافعى و اختصاص نظاميه ها براى اين فرقه و ممانعت از ورود ديگر فرقه ها به آن.
٢. اختصاص قسمت عمده درآمد كشور به مدارس نظاميه, آن هم فقط براى پيروان شافعى و عدم استفاده ساير گروه ها از امكانات موجود در آن.
٣. تلاش عده اى از اساتيد دنياپرست براى استفاده از مزاياى مادى و دست يافتن آنان به مقامات دنيوى كه حاضر بودند مذهب خود را تبديل به شافعى نمايند.
٤. تشديد مجادلات مذهبى, تفوق گروه شافعى بر ساير فرق و گروه ها كه اين مسئله در تفرقه جوامع اسلامى نقش داشت.
٥. مبارزه سرسخت با برخى از دانش ها به ويژه فلسفه و علوم عقلى و بى توجهى به برخى از رشته هاى علمى.
٦. توجه عمده خواجه نظام الملك به مذهب شافعى و اختصاص نظاميه به آن تعصب گروه هاى مذهبى ديگر را برانگيخت و باعث شد آنان در طرفدارى از مذهب خود تلاش بيشترى نمايند.
اكنون كه جايگاه تعليم و تربيت و اهميت آن در اسلام و در نزد مسلمين بيان گرديد, در پايان مناسب است برخى از آداب و وظايف شاگرد نسبت به معلم و هم چنين برخى از وظايف معلم نسبت به شاگرد را فهرست وار عنوان مى كنيم. الف. وظايف شاگرد نسبت به معلم
١. ارج نهادن به استاد و تجليل از مقام علم و دانش,
٢. تواضع و فروتنى دانشجو در برابر استاد,
٣. آراستن و پيراستن برون و درون به هنگام ورود بر استاد,
٤. ارج نهادن به توضيحات استاد,
٥. شاگرد نبايد مانع استراحت استاد گردد,
٦. شاگرد بايد مراقب حركات و حالات خود در محضر استاد باشد,
٧. ناديده گرفتن سبق لسان و لغزش زبان استاد,
٨. تمركز حواس و استماع دقيق به سخنان استاد,
٩. عدم تكرار سؤال هاى فرساينده و تلف كننده فرصت,
١٠. نبايد از سؤال و پرسش به خاطر شرم و حيا, دريغ ورزيد.٤٦ ب. وظايف معلم نسبت به شاگرد
١. معلم بايستى شاگردان را گام به گام به آداب دينى آيين مقدس اسلام آشنا و وادار سازد,
٢. ايجاد شوق و دلبستگى به علم و دانش در شاگردان,
٣. مواسات و دلسوزى معلم نسبت به شاگردان,
٤. فروتنى و نرمش معلم نسبت به شاگردان,
٥. تفقد از احوال دانشجويان,
٦. اطلاع از نام و مشخصات شاگرد,
٧. القاى مطالب علمى بايد درخور استعداد شاگردان باشد,
٨. كوشش در تفهيم مطالب و رعايت استعداد شاگردان,
٩. تشويق شاگردان به اشتغالات علمى و تحريض بر تكرار درس,
١٠. رعايت مساوات در توجه و محبت به شاگردان.٤٧ نتيجه گيرى
با توجه به مطالب عنوان شده پيرامون نقش مسلمانان در پيدايش مدارس تا پايان قرن پنجم هجرى به نتايج ذيل مى رسيم:
١. دين مبين اسلام منزلت و جايگاه رفيعى براى علم و دانش قائل شده و تأكيد زيادى بر مسئله تعليم و تربيت كه يكى از اهداف عمده انبياى الهى بوده, به عمل آورده است.
٢. پيامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) در تحقق بخشيدن به تعليم و تربيت و زدودن جهل و نادانى و شرك و كفر از انسان ها تلاش هاى بسيارى انجام دادند.
٣. عنايت ويژه دين مبين اسلام به علم و عالم و تعليم و تربيت و قلم و نوشتن باعث علاقه مندى مسلمين نسبت به ايجاد مكان هاى آموزشى و مدارس و توسعه آن مى گرديد.
٤. مهم ترين روش پيامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) روش عملى بود كه اين عزيزان و بزرگواران خود به آنچه مى گفتند, عمل مى كردند.
٥. تلاش هاى امامان(ع) بعد از وجود رسول خدا(ص) مخصوصاً در زمينه تعليم و تربيت ادامه يافت و آنان با تربيت شاگردان ممتاز و تعليم و تبيين اسلام مسئوليت خطيرشان را به نحو احسن انجام دادند.
٦. مساجد در طول تاريخ از ابتداى صدر اسلام به بعد به عنوان يكى از مراكز عمده تعليم و تربيت محسوب مى شدند.
٧. توسعه مساجد در عصر خلفاى راشدين و به وجود آمدن مساجد بزرگ كه عنوان جامع داشت بالطبع نقش عمده اى در تعليم و تربيت و توسعه علم و دانش به ويژه علوم دينى در بر داشت.
٨. تأسيس مكتبخانه ها گامى در پيشبرد تعليم و تربيت بود و زمينه را براى خواندن و نوشتن و توجه به احكام دين و قرآن و برخى موارد ديگر به وسيله معلمين مربوطه آن فراهم كرد.
٩. با تأسيس بيت الحكمه كه مركز علمى و فرهنگى بود, نهضت ترجمه آغاز گرديد و مسلمانان به ترجمه كتب علمى كه مربوط به ساير ملل بود همت ورزيدند كه در توسعه و پيشرفت دانش نقش عمده اى داشت.
١٠. مسلمانان در انتقال علوم به اروپا نقش ارزنده اى را ايفا كردند.
١١. تعداد مكتب هاى فلسفى و مذهبى و ضرورت تعليمات كلاسيك و هم چنين افزايش طلاب و دانشجويان ضرورت نهضت احداث مدارس را فراهم كرد كه اين امر از اواخر قرن سوم هجرى صورت گرفت.
١٢. احداث نظاميه ها باعث پديد آمدن يك رقابت شديد براى گسترش و توسعه مدارس گرديد; به طورى كه از نيمه دوم قرن پنجم هجرى تا حمله مغول در نيمه دوم قرن هفتم مدارس زيادى داير گرديد.پىنوشت: ١. دكتر على محمد الماسى, تاريخ آموزش و پرورش در اسلام و ايران, ص٢٢١. ٢. همان. ٣. جمعى از نويسندگان, تفسير نمونه, ج١٧, ص٣٥٧. ٤. دكتر منوچهر وكيليان, تاريخ آموزش و پرورش در اسلام و ايران, ص٥٠. ٥. دكتر الماسى, تاريخ آموزش و پرورش در اسلام و ايران, ص٢٢١. ٦. دكتر اصغر منتظر القائم, تاريخ صدر اسلام, ص١٩٧. ٧. تفسير نمونه, ج٢٤, ص٢٤. ٨. رسول جعفريان, حيات فكرى و سياسى امامان شيعه(ع), ص٥٠. ٩. دكتر الماسى, تاريخ آموزش و پرورش در اسلام و ايران, ص٢٢٢. ١٠. همان, ص٢٢٣. ١١. دكتر وكيليان, تاريخ آموزش و پرورش در اسلام و ايران, ص٥٢. ١٢. دكتر الماسى, تاريخ آموزش و پرورش در اسلام و ايران, ص٢٢٤. ١٣. دكتر وكيليان, تاريخ آموزش و پرورش در اسلام و ايران, ص٥٣. ١٤. استاد عبدالرحيم غنيمه, تاريخ دانشگاه هاى بزرگ اسلامى, ترجمه دكتر نوراله كسائى, ص٤ـ ٥. ١٥. همان, ص٥. ١٦. همان, ص٥ ـ ٦. ١٧. استاد شهيد مطهرى, خدمات متقابل اسلام و ايران, ص٨٠. ١٨. (مجموعه مقالات), سير تحول آموزش و پرورش با نگاهى ويژه به اصفهان, چاپ اول, ص١٤٦. ١٩. دكتر وكيليان, تاريخ آموزش و پرورش در اسلام و ايران, ص٦٩. ٢٠. غنيمه, تاريخ دانشگاه هاى بزرگ اسلامى, ص٩ـ١٠. ٢١. همان, ص١٠. ٢٢. دكتر وكيليان, تاريخ آموزش و پرورش در اسلام و ايران, ص٦٩. ٢٣. همان, ص٧٠. ٢٤. همان, ص٧٠ـ٧١. ٢٥. حسين سلطان زاده, تاريخ مدارس ايران از عهد باستان تا تأسيس دارالفنون, ص٧٠. ٢٦. ابوحنيفه احمد بن داوود دينورى, اخبار الطوال, ترجمه دكتر محمود مهدوى دامغانى, ص٤٤٢. ٢٧. دكتر عبدالحسين زرين كوب, كارنامه اسلام, ص٤٧ـ ٤٨. ٢٨. همان, ص٦٥ ـ ٦٦. ٢٩. دكتر سيد حسين نصر, علم و تمدن در اسلام, ترجمه دكتر احمد آرام, ص٥٧. ٣٠. غنيمه, تاريخ دانشگاه هاى بزرگ اسلامى, ص٩٩ـ١٠٠. ٣١. همان, ص١٠٠. ٣٢. سيد ظهيرالدين سيد بن نصيرالدين المرعشى, تاريخ طبرستان و رويان و مازندران, ص٣٥٨. ٣٣. نرشخى, تاريخ بخارا, ص٣١٧. ٣٤. مقدسى, حسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم, ج٢, ص٥٢٧. ٣٥. سلطان زاده, تاريخ مدارس ايران, ص٩٤. ٣٦. همان, ص٩٤. ٣٧. دكتر نوراله كسائى, مدارس نظاميه و تأثيرات علمى و اجتماعى آن, ص١١. ٣٨. قزوينى, آثار البلاد و اخبار العباد, ص١٢٦ـ١٢٧. ٣٩. دكتر زرين كوب, فرار از مدرسه (درباره زندگى و انديشه ابوحامد غزالى), ص٢٣. ٤٠. سلطان زاده, تاريخ مدارس ايران, ص١١٩. ٤١. قزوينى, آثار البلاد و اخبار العباد, ص١١٢. ٤٢. دكتر كسائى, مدارس نظاميه, ص١٤. ٤٣. دكتر وكيليان, تاريخ آموزش و پرورش در اسلام و ايران, ص٧٣. ٤٤. همان, ص٧٣. ٤٥. ابوحامد غزالى, شك و شناخت (المنقذ من الضلال) ترجمه صادق آئينه وند, ص٦. ٤٦. شهيد ثانى, آداب تعليم و تعلم در اسلام, ص٣٢٣ـ٣٦٢. ٤٧. همان, ص٢٢٣ـ٢٤٧.